شهری برای زنان
مدتیه با مرور خاطرات گذشته و مشاهدات اوضاع حال به این نتیجه رسیدم که در ایران شهرها رو برای مردها می سازن. این خیابون ها و کوچه ها برای زن ها ساخته نشده. حتی وسایل نقلیه عمومی هم در واقع در خدمت مردان هستن. در واقع ما زن ها سعی کردیم و می کنیم که خودمون رو جوری توی این کوچه ها و خیابون ها و تاکسی ها جا بدیم. خاطرات من پّرند از آزارهای کلامی و غیرکلامی توی خیابون، کوچه، مینی بوس، تاکسی، مترو و...
یکی از نیازهای اولیه هر انسان نیاز به امنیته. این امنیت در شهرهای ما برای زن ها خیلی دست نیافتنی به نظر می رسه. نمونه های مختلفی از این ناامنی وجود داره . یکی اش آزارهای خیابونیه. مردها به خودشون اجازه می دن که توی پارک، خیابون ، کوچه و هر جای عمومی دیگه به راحتی به زن ها متلک بگن، طعنه بزنن، خیره بشن، مسخره کنن و از همه بدتر دست به آزار جنسی بزنن. آزار جنسی تو کشور ما از نظر قانونی فقط تجاوز به عنفه یعنی آخرین حد تجاوز به یک زن اما در کشورهای غربی تجاوز، طیفی از رفتارها و آزارهای جنسیه اون ها برای کل این طیف قانون دارن. اگر کسی بی اجازه طرف مقابل رو به هر صورتی لمس کنه این نمونه ی بارز آزار و تعرض جنسیه که زنان ایران در هر جای شلوغی مورد این آزار قرار می گیرن و کاری هم از دستشون برنمیاد.
مینی بوس. یادم میاد حول و حوش سنین راهنمایی که بودم تنهایی کلاس زبان می رفتم. پدر مادرم فکر می کردن مینی بوس وسیله نقلیه مناسبی برای رفت و آمد منه احتمالن چون شلوغه و جای شلوغ احتمالن امنیت بیشتری داره. پدر مادرم اشتباه می کردن. مینی بوس یکی از بدترین وسیله های نقلیه برای من بود.
تاکسی. در تمام دورانی که تاکسی سوار شدم بارها مجبور شدم به مردی که کنار دستم توی تاکسی نشسته تذکر بدم که درست بشینه یا از ماشین پیاده بشه یا خودم مجبور شدم پیاده بشم. خیلی از مردها صندلی تاکسی رو با مبل راحتیه خونشون اشتباه می گیرن و آنچنان روش لم می دن که شما مجبور می شی به پنجره بچسبی در حالیکه فقط شما دو نفر عقب نشستید.
مترو. وسیله ای که دو واگن اول و آخرش به زن ها تعلق داره و زن ها از این مساله استقبال می کنن. چرا؟ چون تجربه مینی بوس می تونه اونجا هم اتفاق بیفته.
شاید اتوبوس وسیله نقلیه امن تری برای زن ها باشه گرچه کندترین و ترافیک خور ترین وسیله نقلیه عمومی هم هست.
پیاده رو. خیلی ازمردها به طور کلی موقع راه رفتن توی شهر جوری راه می رن که انگار تو ملک شخصی خودشون دارن قدم می زنن. اکثر اوقات این زن ها هستن که باید خودشون رو کنار بکشن تا برخوردی اتفاق نیفته یا طعنه نخورن. در عین حال اکثر زن ها احتمالن با جمع مردها یا پسرهای سر چهار راه، سر میدون یا کنار پیاده رو آشنا هستن. جمعیتی از مردها یا پسرهاکه شما رو با نگاه هاشون و بعد با متلک ها و الفاظشون، اول مورد استقبال قرار می دن و بعد هم بدرقه تون می کنن!
جاهای شلوغ. بازار، نمایشگاه و جاهایی که با ازدحام جمعیت همراهه به غیر این ها باید آزارهای لمسی رو هم تحمل کرد.
تاریکی. خیابون ها و کوچه های تاریک احتمالن معابری هستن که زن ها سعی می کنن از اون ها عبور نکنن چون همه ی این اتفاق ها و بدتر از اون ممکنه همچین جاهایی بیفته و یه زن دستش به هیچ جا بند نیست برای نجات، شکایت که هیچ!
این معابر خیلی زیادن. یعنی به طور واضح با تاریک شدن هوا یه زن امکان رفت آمد توی بخش های زیادی از شهر رو از دست می ده.
در واقع معابر و وسایل عمومی، چه شلوغ و چه خلوت، امنیت یک زن رو تامین نمی کنن چه برسه به تضمین. در واقع واژه ی «عمومی» خیلی در اینجا کاربرد نداره و وسایل و معابر «مردونه» احتمالن واژه ی مناسب تریه.
چندشب پیش همراه مخاطب خاص مسیر زیادی رو پیاده روی کردیم. به مخاطب خاص گفتم اگر تو با من نبودی خیلی از این مسیر رو تنها نمی رفتم چون می ترسیدم.
ما با ترس بزرگ شدیم و با ترس زندگی می کنیم و بازم سعی می کنیم تو اجتماع باقی بمونیم و قانون به بهانه ی حفاظت از ما بازهم سلاحش رو به سمت ما نشونه می ره. محدودیت ساعت خوابگاه ها، طرح های تفکیک جنسیتی، گشت ارشاد، تذکرهای دانشگاه برای پوشش، ممنوعیت ورود بانوان به ورزشگاه و خیلی ممنوعیت های ریز و درشت دیگه همه در لوای حفظ امنیت و شان زن اتفاق می افته در حالیکه نه خبری از امنیت هست و نه احترام و هر روز این شهر چهره ی مردانه تری به خودش می گیره.
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم .