پتاکس

پتاکس یعنی، دیگر از خطوط چهره ی آدم ها نمی شود به درونشان پی برد.


مخاطب خاص دارد

به راه رفتنت
یا به کفش‌هات اگر فکر ‌کنم
می‌آیی؟

دیگر چیزی نمانده
طاقت من
یک کبریت بکشم
تمام می‌شود

من
بهار می‌شوم
تو
تنم را پر از شکوفه کن.

عباس معروفی

دل شکسته

بعضی ها فکرت را خوب می خوانند، احساساتت را نه. نتیجه اینکه برای به کرسی نشاندن حرفشان و اثبات اینکه تو چه فکر می کنی، ممکن است دلت را بشکنند.

خجالتی

توی 13، 14 سالگی خیلی خجالتی بودم. یک کتاب اعتماد به نفس خریدم، شاید هم از جایی پیدا کردم، یادم نیست، نویسنده اش م.حورایی بود. تمرین هایی داشت که برای یک آدم خجالتی خیلی سخت بود. مثلن میز اول نشستن در کلاس یا نگاه کردن توی چشمهای کسی وقت حرف زدن. خیلی هاشان را انجام دادم. این کتاب یک جمله داشت که هنوز گاهی به خودم می گویمش: «اگر از شنا کردن می ترسی، خودت را در آب بیانداز». چیزی که الان واضح به نظر می رسد و آن وقت ها نمی فهمیدم این است که آدم بزرگ ها هم از خیلی چیزها می ترسند و همیشه چیزی برای ترسیدن وجود دارد. فرق آدم ها در نترسیدن هایشان نیست، در چگونه برآمدن از پس ترس هایشان است.

خماری

این مدت دسترسی ام به نت خیلی کم است. حالم شبیه معتادهایی است که مواد بهشان نرسیده!