به راه رفتنت
یا به کفش‌هات اگر فکر ‌کنم
می‌آیی؟

دیگر چیزی نمانده
طاقت من
یک کبریت بکشم
تمام می‌شود

من
بهار می‌شوم
تو
تنم را پر از شکوفه کن.

عباس معروفی