باد خزان نکبت ایّام ناگهان /، برباغ و بوستان شمانیز بگذرد
یکی بود یکی نبود. یه روز یه زن مثل خیلی از روزهای دیگه، میره میوه فروشی محله که میوه بخره. میوه فروشی محل اون روز خلوت بوده و هیشکی غیر از این زن توش نبوده. میوه فروش محترم محل هم فرصت رو غنیمت می شمره و سعی می کنه به زن تجاوز کنه. اما از بخت بد میوه فروش محترم محل، زن موفق می شه فرار کنه. بماند که توی این تقلا آثار کبودی روی بدن زن می مونه. زن می ره خونه و جریان و تعریف می کنه و از ناراحتی کارش به بیمارستان می کشه. شوهرِ زن می ره اداره ی پلیس، شکایت می کنه و همراه یه مامور می رن سراغ میوه فروش و میوه فروش بازداشت می شه و البته قبلش یه کتکی هم می خوره.
به نظرتون فردای این اتفاق میوه فروش کجاست؟
بله... کاملن درست حدس زدید. توی مغازه اش داره میوه می فروشه به اهالی محل. پرونده؟ دادگاه؟ زندان؟ پلمب؟
شوخی می کنید؟ احتمالن این یه اتفاق خیلی عادیه که تازه این بار استثنائن شاکی پیدا کرده چون معمولن زن های کمی پیدا می شن که اینجور چیزا رو برای شوهراشون تعریف کنن.
پ.ن: این داستان رو امروز صبح شنیدم و یه لحظه از مغزم نمی ره بیرون.
پ.ن ۲: روز زن مبارک.
پ.ن ۳: این طور که از شواهد و قرائن بر می آد قانونی در رابطه با همچین اتفاقاتی در قوانین ما تعریف نشده یا حداقل من که چیزی پیدا نکردم. اگر کسی چیزی پیدا کرد یا اطلاعاتی داره خیلی خوشحال می شم بدونم.
این پست هم تامل برانگیز بود در این رابطه که متاسفانه حرفم رو تایید می کنه.
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم .