برای ازدواج توی ایران مثل خیلی چیزای دیگه ی اینجا، حاشیه خیلی پررنگ تر از متنه و فکر می کنم تو خیلی از زندگی ها حاشیه همین طور پررنگ تر هم می مونه. فلسفه ی ازدواج ارتباط و آشناییه دو تا آدمه که قراره در کنار هم زندگی کنن و احساس خوبی از این با هم بودن داشته باشن. اینجا اما به جای اینکه به صمیمیت بین دو نفر و فاکتورهای ایجاد کننده اش توجه بشه به ظواهر خیلی بها داده میشه. البته این یک مساله فراگیر در همه ی جنبه های زندگیه ایرانیه. اهمیت به ظاهر خودش رو در تعارفات هر روز ما، آبروداری های ما، دروغ هایی که برای حفظ ظاهر می گیم و غیبت های ما پشت سر آدمایی که تو روشون می خندیم، نشون میده. خانواده های ایرانی اکثرن دو رو دارن. یک رو بین اعضای خانواده و روی دیگه در برابر دیگران و فاصله ی این دو رو می تونه توی خانواده های مختلف متفاوت باشه. چیزی که زمان ازدواج هم بهش توجه میشه همین «حفظ ظاهر»ه. به همین دلیله که عروسی های امروز جوون های ایرانی با قسط و وام شروع میشه و همین طور هم ادامه پیدا می کنه. اکثر خانواده ها تمام هم و غمشون اینه که جهیزیه ی خوبی به دخترشون بدن و عروسی آبرومندی برای پسرشون بگیرن و البته «خوب» و «آبرومند» بدون توجه به درآمدهای خانواده ها اکثر اوقات بالاتر از توان مالی اون هاست و مجبورن برای فراهم کردنش فشار قابل ملاحظه ای رو تحمل کنن. مساله اینجاست که 1 درصد این تلاش و توجهی که به مسائل ظاهری میشه به هیچ عنوان به مسائل اساسی و اصلیه ازدواج نمیشه. هیچ کس با بچه اش درباره ی اینکه باید تو زندگی چطور رفتار کنه تا زندگی بهتری داشته باشه صحبت نمی کنه یا اگر صحبت می کنه باز درباره ی حفظ ظواهر و در نتیجه صمیمت کمتره مثل این نصیحت که «آدم همه چیز رو به زن/شوهرش نباید بگه»، «دلیل نداره زن/شوهرت فلان چیز رو بدونه» و... این نصیحت های تک جمله ای احتمالن تنها پندهایی هستن که گیر خیلی از جوون های ایرانی میاد که البته بیشتر از صمیمیت احتمالن باعث دوری میشه.

با همچین فرهنگی فکر می کنم اگر قبلن هم آمار طلاق پایین بوده فقط به خاطر سنتی بودن جامعه و قبح طلاق در اون زمان و در واقع باز هم به خاطر «حفظ ظاهر» بوده و نه به دلیل خوب بودن زندگی ها و خوشحال بودن زن ها و شوهرها در کنار هم. بدون هیچ نوع آموزشی چه در خونه و چه بیرون از خونه و حتی میشه گفت با آموزش های منفی مثل اهمیت بیش از اندازه به ظواهر، عدم اعتماد به هم، چشم و هم چشمی، و رفتار کردن با طرف مقابل با این تفکر دائمی که اگر اشتباهی بکنیم یا اشتباهاتمون رو فاش کنیم روزی بر علیهمون استفاده می شه هیچوقت چیزی حتی شبیه به صمیمیت هم بین دو نفر (هر دو نفری) به وجود نمیاد چه برسه به یک زندگی موفق.

به نظرم اینجا بیشتر باید از ازدواج های موفق تعجب کرد و نه از آمار بالای طلاق. مطمئنن زوج هایی که در ایران زندگی های موفقی دارن خیلی براش زحمت کشیدن و در برابر خیلی از عادات و رسوم و فرهنگ های غلط قرار گرفتن و سعی کردن بالاخره راه خودشون رو در کنار هم و با تفکر و گفتگوی زیاد پیدا کنن.