این عنوان کتاب تازه ایه که خوندم «ارتباط بدون خشونت زبان زندگی». کتاب خیلی جالبیه و البته مثل خیلی از کتاب های این چنینی بیشتر باید بهش عمل کرد و فقط خوندنش کافی نیست. هسته ی اصلی کتاب یه کلمه است، «همدلی». در واقع کتاب می گه همه ی ما نیاز داریم شنیده بشیم و درک بشیم. ما حتی نیاز به همدردی یا قوت قلب نداریم بلکه نیاز داریم فرد مقابل احساس ما رو همون طور که واقعن هست، بدون قضاوت، بشنوه و با ما همدلی کنه. ما حتی نیاز داریم که با خودمون همدلی کنیم و نیازهای خودمون رو ببینیم. چیزی که تو این کتاب توجه من رو جلب کرد دقیقن همین بود، نیازها. ما خیلی وقتا نیازهای خودمون رو نمی شناسیم. به خیلی کارها دست می زنیم که حالمون بهتر بشه اما نمی شه چون ما نیاز اصلی رو نشناختیم و در صدد رفعش بر نیومدیم. بعضی از جملات کتاب رو اینجا می ذارم.

-آیا به یاد دارید که به عنوان شاگرد از معلم خود سوالی کرده باشید و معلم تان پس از پاسخ گویی پرسیده باشد: «آیا جواب سوالت را فهمیدی؟» با شنیدن این جمله چه احساسی داشتید؟در این الگو معلم می تواند بپرسد:«توانستم پاسخ سوالت را بدهم؟» تمایز این دوجمله در پذیرش مسئولیت، عدم قضاوت و احترام به کرامت انسانی توسط گوینده است که از اصول این الگوی ارتباطی است.

- وقتی ما نیازها و ارزش هایمان را در قالب تحلیل بیان می کنیم دفاع و مقاومت کسانی را که رفتارشان برای مان مهم است افزایش می دهیم، و یا اگر آنها تحلیل ما را مبتنی بر غلط بودن شان بپذیرند و بخواهند هماهنگ با ارزش های ما عمل کنند، احتمالن این کار در نتیجه ی ترس، گناه و شرم است.

-فیلسوف هندی کریشنا مورتی می گوید مشاهده بدون ارزیابی بالاترین تجلی هوش انسانی است.

- پشت هر پیام تهدیدآمیز، مردم خیلی ساده تقاضا می کنند تا نیازهایشان را تحقق بخشیم.

- بخش مهمی از محبت به خود، سهیم شدن در زندگی با انتخاب هایی از روی میل و رغبت است، نه انتخاب هایی از روی ترس، گناه، شرم، وظیفه یا اجبار.

 

- کتاب «ارتباط بدون خشونت زبان زندگی»، مارشال روزنبرگ، ترجمه کامران رحیمیان، نشر اختران