برف روی کاج ها

برف روی کاج ها رو دیدم. فیلم خوبی بود چون تونسته بود واقعیت رو تو صورت آدم بزنه. تفکر جامعه درباره ی خیانت مردها رو نشون داده بود، اینکه شاید چیز خیلی مهمی نباشه، شایدتقصیر زن هاست که مردها خیانت می کنن و یه عمر زندگی رو به راحتی به باد می دن و بعد هم طلب بخشش می کنن و می گن پای یه عمر زندگی وسطه. اینکه توی جامعه ی ما نگاه ها (حتی نگاه خود زن ها) وقتی می خوان دنبال مقصر بگردن فقط زن ها رو می بینن و و مردها مثل بچه های نابالغی به نظر می آن که هیچوقت نمی تونن خیلی مقصر باشن. اینکه اگر زنی بخواد زندگیش رو بذاره و بره ممکنه جایی غیر از خونه ی شوهر خیانتکارش نداشته باشه چون خیلی وقت ها حتی خانواده ی زن هم بیشتر نگران شوهر هستن تا دختر خودشون و خوشبختی دخترشون رو تو کنار اومدن با شوهر به هرشکلی می دونن. اینکه حتی زن ها اینطور مواقع پشت زن ها نیستن و اون ها رو تنها می ذارن. اینکه اکثر زن ها فکر می کنن که «کنترل شدن» با «دوست داشته شدن» برابره و اجازه می دن همه ی ابعاد زندگیشون کنترل بشه و اسمش رو می ذارن «عشق».
آمار طلاق تو ایران طبق اعلام نهادهای رسمی یک از 6 تا ازدواجه و هر سال هم داره بالاتر می ره. خیلی ها نگرانن و به نظرشون بالا رفتن آمار طلاق زنگ خطره و فکر می کنن باید آمار طلاق رو هر طور شده پایین بیارن. من اما از بالا رفتن آمار طلاق خوشحالم چون چیزی رو به اجبار تو این جامعه ی مریض و زن ستیز عوض می کنه که نهادهای اجتماعی حاضر نشدن برای تغییرش کاری انجام بدن. زن ها و مردهایی که مجبور می شن رو پای خودشون بایستن و بفهمن ازدواج مثل قدیما ساده نیست و قرار نیست هر چیزی رو تحمل کنیم تا زیر یه سقف بمونیم چون دیگه زیر یه سقف موندن ارزش نیست، چون الان به مرور زمان این «آدم ها» هستن که ارزشمند شدن، چه زن باشن و چه مرد. شاید جامعه ونهادهای احتماعی کم کم یاد بگیرن به آدما اهمیت بدن و احترام بذارن.
سورمه نام شخصیت زنِ کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی است که من اینجا آن را قرض می گیرم .